بعد از هزار سال ِ نوری صفحهی وبلاگمو باز کردم و شروع کردم به زیر و رو کردن پستهای قبلیم . رسیدم به این پست :
روابط ِ وسیع ِکم عمق یا عمیق ِکم وُسع !؟
هی دارم و میخونم و بهش میخندم. دقیقاً برای ِ یکسال ِ پیشه ! نه اینکه به نظرم چرت و مسخره بیادا ، اتفاقاً جزو پستهایی که عین ِ حقیقته .
پارسال نوشتم :
بعضیها هستند که از روز ِ اول ِ رابطهی هر چقدر سطحی ، مال ِ هم میشن . آیندهشون به هم گره میخوره . قرار میذارن با هم فلان کار رو بکنن ، با هم فلان جا برن … تو خیالات با هم دکوراسیون ِ اتاقخواب و نشیمن و چه میدونم حمام توالتشون رو هم میچینن ! من حسرت میخورم به این آدمها ؛ به این رابطهها .
من بلد نیستم . با همهی خط شکنیهام یه ترس ِ و احتیاط ِ موروثی ؛ همهجا همراهمه . که همش میگه :نکنه …؟نکنه فکر کنه میخوای آویزونش بشی … نکنه بگه دختره بیجنبه است …
هنوزم اعتقادم همینه .اگه شرایط ِ امسالم هم مثل ِ پارسال بود ، هنوز هم این حرفا رو میزدم .خندهام میگیره از اینکه در عرض ِ یکسال چطور زندگی زیر و رو میشه ! هنوزم این ترسها رو دارم . هنوز بعضی وقتها«نکنه»ها تو ذهنم رژه میرن ولی دیگه پررنگ نیستن . بزرگ نیستن . انقدر نیستن که وحشتزدهام بکنن . با اینکه شرایط جوریه که از دور ترسناک به نظر میاد . سختیهاش زیاده . بزرگترها به خاطر سختیهاش فقط هشدار میدن و میترسونن … با همهی اینها یه اطمینان قلبی دارم که میگه کارم درسته . دیگه میتونم محکم و بدون ِ ترس بگم :دوستت دارم … حالا دیگه دوستت دارم گفتن و شنیدن؛ فقط مستم میکنه … میتونم بدون ِ دغدغهی قضاوت شدن باهاش تخیل کنم و ابر بیاد بالای ِ سرم !
من همون آدم ترسو و محتاطِ پارسالم که فقط شرایطش عوض شده.همون آدم ترسو که فهمیده طرف ِ مقابلش اونقدر بزرگ هست که بتونه رابطهاش رو باهاش هم عمیق کنه و هم وسیع . که دیگه آدمی رو داره که پرش کرده از اطمینان … اطمینانی که یهویی و یه شبه نبوده .کلی هزینه و زمان خرجش شده .
من همون آدمم ولی الان دیگه میدونم که کتابخونمون خیلی بزرگه . حتی میدونم توی ِ کشوی ِ عسلی ِ اتاق خوابمون چیه !!!
نمیدونم اسمش عاشقیه یا نه … حتی نمیدونم کی تیکههای این پازلُ دونه به دونه و با دقت چیده ولی اسمش هر چی که هست ، سازندهاش هر کی که هست ؛ دمِش گرم !
اجازه دارید که با خوندن ِ خط به خط ِ و کلمه به کلمهی این پست ، بگید : عووووووق !!! :دی