اولين پيادهتنها روي ِ انقلاب – چارراه بعد از شيش هفت ماه/نامجو داد ميزنه / راستهي كتابفروشيا / پاساژ فروزنده ؛ ديروز بود و امروز نيست /
تنه زد بهم يارو، بخشيدم/ درد ِ پاي شكسته / سرده / بايد ياد بگيرم ؛ مجبورم. /دستام سرده / نيس/
دختره مستاصله / به من چه / منم هستم كه / رد ميشم /اشكام نميريزه/ اشك نيس ، خشمه /
پام درد ميكنه / فقط يه جا بشينم/ جا هست، من نيستم / سپيد سياه / برم ؟ نرم؟ / باز تنها / ميرم/
كافه شلوغ نيست / اصلاً هيشكي نيست / من هستم / من خودآزارم/
كدوم تلختره ؟ / اسپرسوي زهرمار كه شيرين نميشه /ندارمش/ اسمس ِ بي جواب / جواب نمياد ؟جواب نميده؟ / جواب نميده . خب صندليش خاليه /
جلوي در وايستم تا ابد / بوسهي پيشوني نمياد …
اولين بار چارراه وصال بود / نيست حالا/
روزنامه فروش ؛ تجربه بخرم براش ؟! / بخري كه چي بشه ؟ / ديگه خودش داره حتما /
ئه ! باز از اينا كه صداي آب ميده ! / خودمون ميخريم …/ نخريديم / ميخريم؟ / بارون مياد / همه جا صدا آب مياد / برو چارده فروردين لعنتي/
نافرماني ِ مدني / يه روز تو چارراه ماشين ميزنه بهمون ميميريم / نَزَد / زنده ايم / يه روز به دلم زد/ امروز به سرم زد/ چرت ميگم چقدر/